بدان حرمت كه معلمي را به معناي واقعي آن به نمايش مي گذاشت .
تاریخ این صفحه همیشه به روز است
دیگر نفسش تنگی نمی کند
ولی با نفس تنگی و دل تنگی خود چه کنم
روحش بر کران آسمان به پرواز درآمده است ، اگرچه عید ۱۳۸۸ در سرزمین وحی از نفحات نورانی وجودش در کنار روضه نبوی بهره مند بودم و سعادت آن را داشتم که گرد کعبه قدم به قدمش در طواف از فرش به عرش سفر کنم ولی اکنون بر خوان سالارش به میهمانی نشسته است و من پس از هر نماز با قرائت فاتحه ای روح شادش را پذیرایی کرده تا همچون پیشین مرا و نزدیکانم را از دعای خیرش سرشار سازد و خوش تجربه کرده ام که همواره هنوز هم نگران من است و هم در فکر من .

می خواستم بگویم پدرم بود امّا تنها همین نبود ، می خواستم بگویم امیدم بود امّا همه این نبود و می خواستم بگویم مایه ی سربلندیم بود و می بینم فقط این نبود ُ. می خواستم بگویم ، استادم بود و بازهم اندک صفتی برای اوست . می خواستم بنویسم تگیه اندیشه و عملم بود ولی همه ی آنچه در ذهن می گذرانم با این واژه ادا نمی شود . می خواستم بگویم در کسوت معلمی فقط لذت خدمت چشید و آموختن و آموختن و درد جامعه را در فراخنای سینه جای داده بود و در معلمی درس ها به من آموخت اما حالا می فهمم چه می گفت وقتی می گفت : گاهی واژگان قدرت بیان تمام احساس و تفکر آدمی را ندارند . می خواستم بگویم هیچ دانش آموزی یا دانشجویی را ندیدم که در محضرش حاضر نشده باشد مگر الان و شاید پس از سال ها فراغت از تحصیل یاد دلسوزی های ایشان و دقت و وقت شناسیش در کلاس نباشد . شما همه ی اینها را که گفتم به حساب بیاورید و هر صفت نیک دیگری را شایسته یک انسان والاست برآنها بیفزایید . راستی فراموش کردم که بگویم که در وصیت نامه اش از تمامی محصلین و دانشجویانش حلالیت طلبیده بود و همین است که نوشته های پیشین مرا معنی می بخشد پس من می نویسم پدرم بود اما شما بخوانید چنین شخصی پدر جامعه ی خود بود و همه دارایی توی فرزند .
روحش را به صلواتی میهمان کنید و با اولیا محشور باد .
این اندیشه مدت طولانی است که توجه مرا به خود جلب کرده که تو چگونه می توانی بودن خود را به اثبات برسانی و من تنها راه را در نوشتن یافتم و اینک خشنودم و هروقت که دلم برای خودم تنگ می شود به این صفحه سری می زنم .