درباره ی رمان سووشون

     ماجراي رمان در سال هاي جنگ دوم جهاني و ايام نفوذ بيگانگان در جنوب كشور رخ مي دهد زري و يوسف دو آدم اصلي كتابند، يوسف مردي كه همه زندگي اش را وقف مبارزه با بيگانگان و خود فروختگان مي كند و سرانجام نيز در راه آرمان پاك خود، جانش را از دست مي دهد و زري كه داستان از زبان او نقل مي شود، زني است كه هر چند همه همتش اين است كه خانه ي خود را از تأثيرات محيط بيرون محفوظ نگهدارد اما به تدريج با كشف واقعيت هايي كه در محيط فاسد بيرون مي گذرد به زني مبارز و آزاديخواه تبديل مي شود.

      سووشون رماني است قابل تعميم، گويي كه محيط جنوب همه ايران و زري نماينده نوعي زن متحول ايراني و يوسف نماينده ي نوعي روشنفكر مبارز ماست زن و مردي كه به احتمال اغلب به ذهن و قلم هيچ نويسنده ي ديگري همچون سيمين دانشور نمي آمدند.

      داستان نويساني از قبيل دانشور، ترقي، پارسي پور، رواني پور و ... در آثار خود به مشكل هويت و جايگاه زن ايراني در يك مرحله تغيير و تحول اجتماعي مي پردازند و تلاش زنان براي خوديابي را با انتقاد از جامعه ي مردسالاري در مي آميزند كه زن را در پيله اي از بايدها و نبايدها محبوس مي كند.

      بخشي از جذابيت داستان هاي نويسندگان زن در اين است كه دنياي زنان ناشناخته تر از دنياي مردان است. در داستان هاي ما اغلب از ديد مردانه به مسائل زنان نگريسته شده و زن چهره ي مستقل خود را كمتر به نمايش گذاشته است حتي زري قهرمان رمان سووشون، از خود اراده اي ندارد، منتظر است يوسف برايش فكري كند و تصميم بگيـرد او و ديگـر زنـان رمـان به جز خانم فتوحي كه عاقبتي جز جنون ندارد نه تنها به مقابله اي جدي با باورهاي متداول نمي پردازند بلكه همه ي تلاش هاي خود را صرف حفظ وضع موجود مي كنند، نهايت تحول روحي زري هم در اين است كه راه يوسف را ادامه دهد. دانشور خواسته است از ديد يك زن به فرايند زندگي و تاريخ بنگرد، اما آن زن نگاه و ذهنيتي از آن خود ندارد. اين امر ريشه هـاي تاريخي متعدد دارد. ريشه هايي كه زنان ناگزير از پذيرش انتظارات جـامعـه و درونـي كـردن و توجيه آن براي خودشان مي كند به طوري كه به ديگر امكان و باوري براي مقابله با سرنوشت محتوم نمي يابند. ولي اين مسئله از ويژگي هاي ارزشمند اين رمان نمي كاهد دانشور در سووشون زندگي را حقيقي و شاعرانه وصف مي كند.

      رمان سووشون آغازگر فصلي تازه در تاريخ داستان نويسي ايراني به شمار مي آيد. دانشور در اين داستان پر حركت و ماجرا، با نثري شاعرانه، دقيق و محكم، تصويري دروني و هنرمندانه از تحولات منطقه ي فارس در سال هاي جنگ دوم جهاني به دست مي دهد.

      شخصيت هاي رمان با قدرت مشاهده ي درخشاني ترسيم شده اند، آنقدر مشخص كه هر يك روحيه و عملكرد گروه اجتماعي معيني را مجسم مي كنند. البته هيچ يك از آنان در حد تيپ نمي ماند، همه شان فرديتي خاص دارند و به آساني از يكديگر تميز داده مي شوند، فكر اصلي رمان، پرداختن به انسان مبارز است. به همين دليل در سراسر داستان شـاهـد درگيـري يـوسف قهـرمـان رمان با آدم هاي خود فروخته ايم و ستيز پر تلاش خانواده ي او با ريزه كاري هاي رواني و عاطفي، بر زمينه اي از زندگي مردم يك منطقه در يك دوره خاص تاريخي گسترده مي شود. هر چند يوسف در كشاكش بين واقعيت موجود و آرمان به شهادت مي رسد اما عامل بيداري ديگران و به خصوص همسرش زري مي شود.

      داستان از نظرگاه زري روايت مي شود و شيوه ي گسترش طرح آن كلاً تابع مسأله نظر گاهي است كه نويسنده براي روايت داستان برگزيده است. زري ملموس ترين قهرمان رمان، در همه درگيري ها حضور دارد و وقايع را به ترتيب توالي زمان واقعي نقل مي كند. ماجراها با ساخت و پرداختي دقيق و هماهنگ پيش مي روند وقايع فرعي با مهارت چشمگيري به طرح اصلي مي پيوندند، جزئي از آن مي شوند و در خدمت پيشبرد آن قرار مي گيرند تا تصويري كامل و انباشته از ساير روش هايي به دست دهند كه جلو ساده شدن واقعيت را مي گيرند. فصول رمان به تناوب در نقاط مختلف جامعه و خانه مي گذرند، زري همه چيز را مي بيند و مي شنود، تأثير مي يابد و شخصيتش دگرگون مي شود.

      در حين گذر جسمي - روحي زري از جامعه به خانه و به عكس، تك گويي هاي شخصيت هـاي ديگـر رمـان گنجانده شده است. آوردن تك گويي هاي ديگـران از ضعف هاي داستان گويي به شيوه ي اول شخص مفرد است.

زيرا در اين شيوه نقل داستان، راوي فقط مي تواند از احساسات دروني خود بگويد و در جريان خصوصيات فردي ديگر شخصيت ها قرار نمي گيرد.

      محدوديت دانشور در رعايت زاويه ديد اول شخص براي حفظ پيوستگي ساختمان رمان او را وا مي دارد تا براي گسترش ميدان و ديد رمان و در برگرفتن صحنه هاي جامع از زندگي اجتماعي از تك گويي هاي شخصيت هاي ديگر استفاده كند و حوادثي را كه به سير رمان وابسته اند و زري در آنها حضور ندارد به رمان داخل كند كه البته اين كار عامل آشفته شدن بستر رمان و فرعي شدن واقعه و دور شدن خواننده از متن اصلي رمان است.

اما واقعيت اين است كه جايگاه رمان هايي چون سووشون در ادبيات ما كجاست؟

      در كتاب ادبيات دوم دبيرستان گزيده اي از دو فصل اين داستان بلند گنجانده شده است قسمت اول به بعد اساطيري داستان اشاره دارد و مراسم سياووشان را مطرح مي كند و زري را در گير و دار مراسم نشان مي دهد و زري متأثر از اين واقعه يوسف را سياوشي ديگر مي بيند و در توصيفات زن  ايلياتي از مراسم سووشون گويي يوسف سياوشي است تنها در محاصره ي انبوه دشمنان. قسمت بعدي كه گزيده اي از فصل آخر داستـان اسـت تـوصيفي قـوي از تشييع جنازه ي يوسف و يكي از مـﺆثرترين وصف هاي حركت مردم در ادبيات معاصر ايران است. تشييع جنازه به تظاهرات ضد استعماري مردم و درگيري آنان با نيروهاي امنيتي مبدل مي شود.

حال بايد ديد گزينش اين دو فصل از داستان تا چه اندازه توانسته خواننده (دانش آموز) را در چارچوب اهداف تعيين شده قرار دهد.

ويليام كيلپا تريك مي گويد : هدف آموزش و پرورش اين نيست كه به كودكان چيزي را تدريس كنيم كه نمي دانند بلكه هدف اصلي، آموزش اين نكته است كه آنها چگونه بايد زندگي كنند.

      حال بايد ديد اولياء و متوليان آموزش به خصوص مـﺆلفان كتب درسي تا چه حد به اين هدف اصلي معتقدند. در كتاب فارسي دوم دبيرستان در درس سووشون، در گزينش دو فصل جدا از هم داستان چقدر دقت و بررسي هاي محققانه صورت گرفته است؟ قسمت اول بعد اساطيري و قسمت دوم توصيف حركت هاي مردمي و حلقه اتصال اين دو قسمت نگراني و بحران روحي زري از مرگ همسرش يوسف و مراسم تشييع جنازه او است. ولي بايد توجه داشت حتي انتخاب هاي قوي و هنرمندانه از يك رمان در كتب درسي به خصوص ادبيات به تنهايي نمي تواند دانش آموز را در چارچوب اهداف آن رمان قرار دهد مگر آنكه مجهز به اسباب شور و جاذبه باشد و دانش آموز را در مسير طبيعي سير داستان قرار دهد و او را با خود همراه سازد.

      در ادبيات داستاني كتاب هاي دبيرستان و پيش دانشگاهي گاهي اوقات با آثـاري رو به رو هستيم كه با علاقه و احساس خواننده هم خواني ندارد آموزشي و طبقه بندي شده اسـت چـون بـا پارامترهاي گوناگون انتخـاب شـده گـاه از شور و جاذبه هاي جوان پسند بي بهره مانده است و به ويژه آن نوع ادبياتي كه پس از تدريس دو ساله، حتي خود معلم و مدرس آن هم خسته و دل زده مي شود نهايتاً به قول شمس تبريزي ((مطرب كه عاشق نبود و نوحه گر كه دردمند نبود، ديگران را نيز سرد كند.))

      مـﺆلف محترم در ابتدا به معرفي سيمين دانشور به صورت خيلي كوتاه و اجمالي پرداخته و هم چنين توضيح خيلي كوتاه در مورد حوادث داستان و اهداف آن ارائه داده در قسمتي چنين آورده " داستان زندگي مشترك زري و يوسف (دو قهرمان اصلي كتاب) است" بعد اشاره كرده اند "دغدغه ها و مسائل عاطفي يك همسر وفادار در اين داستان به خوبي بيان گرديده". اما مـﺆلف عزيز ظاهراً توجه نداشته اند كه در گزينش دو فصل اين داستان بلند به اين دغدغه ها و يا مسائل عاطفي اشاره اي نشده است و حاصل اين دو فصل خشك و بي روح از يك داستاني با بعد سياسي و مبارزه جويانه كه نه تنها تصوير واقعي داستان را به دست نمي دهد بلكه قادر نيست خواننده (دانش آموز) را بر سر ذوق آورد و او را محظوظ سازد و به التذاذ ادبي بكشاند به طوري كه خود مشتاق باشد تا اصل داستان را مطالعه نمايد.

      شايد گفته شود كه وظيفه به التذاذ رساندن دانش آموز از جنبه  ادبي به عهده دبير گذاشته شده است ولي واقعيت امر اين است كه دوران سخنراني در كلاس توسط معلم به سر آمده و دانش آموز با توصيه معلم و احياناً با خلاصه گويي و از داستان به سراغ اصل كتاب نمي رود.

پس چه خوب است كه سروران مـﺆلف در نظر داشته باشند كه محول كردن چنين وظيفه خطيري به معلم و در عوض ساختن ابزاري سرد و بي روح از محتواي درس ها در كتاب ادبيات چه بسا عواقبي را در پي خواهد داشت كه در دراز مدت جبران ناپذير است كه چند مورد اينجا ذكر مي شود :

1- دانش آموز زيبايي اثر ادبي را آنگونه كه شايسته است درك نمي كند.

2- ارتباط مطالب با هم قطع مي شود.

3- امكان استفاده از روش هاي جديد تدريس مثلاً شيوه ي نمايشي براي درس را از معلم مي گيرد.

4- دانش آموز را به تنبلي و كم كاري و بي حوصلگي سر كلاس درس وا مي دارد و در كل ارزش درس ادبيات را از بين مي برد و آن را تبديل به درس ساده اي مي كند كه هدفي را دنبال نمي كند و خواندن آن براي دانش آموز كاري ندارد. خلاصه سخن اينكه ادبيات اين سرزمين را به هيچ وجه نبايد تنها به عنوان وسيله اي براي زبان آموزي به كار گرفت.

     ادبيات بايد به عنوان درس واسط به مثابه ابزار شناخت انسان اعم از فرد و جامعه مورد استفاده قرار گيرد. اولياي آموزش و پرورش مملكت و به دنبال آن همه كارگزاران اين رشته به همـراه پـدران و مـادران همه و همه بايد از اين منبع عظيم در جهت آسان سازي روابط انساني سود جويند.

 

 

با تشکر از همکار محترم سرکار خانم حكيمه خوش نظر