فلسفه ي وجودي قصه و داستان
چكيده :
داستان يكي از جلوه هاي ادبي است كه خوانندگان را با واقعيت ها و تخيلات بي پايان روبرو مي سازد و هدفش بايد در پي ايجاد طرحي نو در نگاه و نگرش باشد و سرانجامش تلقين تفكر عالمانه .
كليد واژه
قصه ـ نقالي ـ ويژگي ها ي داستان
اصل مقاله
انسان هاي بازگشته از فعاليت هاي روزانه خسته گردهم مي آمدند تا دمي در كنار هم بياسايند و سختگيري روزگار را با بازگويي حوادث و اتفاقات رخ داده يادآور شوند و اينگونه مبدع راهي به نام خاطره گويي در جوامع بشري گرديدند . همين خاطره ها سينه به سينه نقل مي شد و شكل قصه به خود گرفت . قصه ها در همه ي زمان ها وسيله ي بسيار مناسبي براي سرگرم كردن مخاطبين و حاضران به شمار مي رفت و مي رود و بزرگان و پيران مجرب با استفاده از اين خاطرات و قصه ها مجالس را گرم و صميمانه مي نمودند و يا نقالان با بهره گيري از مهارت هاي كلامي و نمايشي و محفوظات فراوان حاضران را بر سر شوق مي آوردند و آنها را تا پايان داستان و گاهي ساعت ها مشتاقانه در انتظار شنيدن بقيه ي داستان قرار مي دادند . اگر چه اين نقالان نسبت به شكل داستاني كه مي گفتند چندان توجهي نداشتند و همه ي هدف آنها اين بود كه ماجراهايي را سر هم كرده و مايه ي تجمع مردم شوند .
نقالان داستان هاي خود را با يكي بود ، يكي نبود آغاز مي كردند و پيوند تخيل و با واقعيت ها صورت مي پذيرفت و هر جا كه لازم بود شخصيت هاي داستان خود را تشريح مي كردند و درباره ي افكار و احساس آنها توضيحاتي مي دادند و نظر شخصيت خود را نيز بيان مي داشتند . امروزه در نمايشنامه نويسي چنين كاري را نمايشنامه نويس انجام مي داد تا بازيگران بدانند كه در چه شرايطي بايد سخنان خود را بگويند .
نويسندگان داستان ها امروزه با روش هاي نوين داستان گويي كه بر گرفته از آثار داستان نويسان بزرگ جهان است ، آشنا هستند و همين ابزارها سبب گرديده با اقبال خوانندگان فراواني روبرو شوند . نويسندگان موفقي كه زمينه ي گفتگو را در داستان فراهم مي آورند ، فرصت انديشه ورزي و نقادي و پيش بيني را براي خواننده فراهم مي كنند و آنان را همپاي نوشته هاي خود به اين سو و آن سو مي برند . چنين نويسندگاني بخوبي مي دانند كه راه هاي گوناگوني براي نقل داستان وجود دارد و قبل از نگارش داستان درباره ي شيوه ي نگارش آن تصميم مي گيرند .
در گذر زمان استفاده از داستان صورت جدي تري به خود گرفت و در قرن اخير به جرگه ي ابزار كمك آموزشي قدم گذاشت و فن داستان نويسي رواج يافت و ويژگي هاي يك داستان خوب مشخص گرديد و داستان در خدمت آموزش هاي غير مستقيم مطالب ارزشمندي را در اختيار مخاطبين قرار مي داد خوانندگان با انگيزه اي جز سرگرم بودن به آن روي مي آوردند .
در جوامعي كه از نقش آموزشي داستان بي خبرند خواندن داستان را نوعي وقت دور ريختن مي دانند و بزرگسالان وقتي مي بينند فرزندانشان به مطالعه ي داستان مي پردازند آنها را از اين كار باز مي دارند و به خواندن دروس مدرسه اي يا علمي وادار مي كنند در حالي كه نمي دانند همين خواندن كوله بار تجربيات و اطلاعات آنان را غني مي سازد و از سويي ديگر يكنواختي ها در سايه ي همين خواندن تغيير مي يابد و كمك مي كند تا اوقات ما به خوشي و سرعت بگذرد و گاهي نيز داستان آلام بشري را تسكين مي دهد و رنج خود را از زبان ديگران مي شنويم .
امروزه داستان ها را به دو دسته ي كلي طبقه بندي نموده اند و براي هر يك ويژگي هايي را بر شمرده كه عبارتنداز : 1ـ داستان هاي تفريحي 2ـ داستان هاي تحليلي
ويژگي هاي عمومي داستان هاي تفريحي را چنين بر شمرده اند :
الف : ايجاد اوقات دلپذير و دوست داشتني
ب : دور شدن از دنياي واقعي
ج : دستيابي به هدف داستان ( لذت بخشي )
و در برابر داستاني را تحليلي مي دانند كه داراي ويژگي هاي زير باشد :
الف : گسترش آگاهي از زندگي
ب : نفوذ به دنياي واقعي از طريق تخيل
ج : علاوه بر لذّت ، كسب درك و بصيرت
البته نمي توان مرز دقيقي را بين داستا نها ي تحليلي و تفريحي قائل شد ، چرا كه گاه با داستانهايي بر مي خوريم كه از هر دو صورت بهره جسته اند . مثلاً گاهي دور نمايه ي داستاني تفريحي با حوادث و شخصيت هاي نه چندان ارزشمند مسائل بسيار مهم اخلاقي يا اعتقادي را در بر دارد . در مقايسه نويسنده ي داستان تفريحي به راه و روشي مي انديشد كه بتواند ما را سرگرم كند ، مانند اغلب اسباب بازي هاي پيچيده ي كودكان كه با فشار دادن اهرمي حركتي صورت مي پذيرد و سپس صداهايي توليد مي شود و سرانجام حادثه اي رخ مي دهد و چيزي جز سرگرمي كودك را به دنبال ندارد . در حالي كه نويسنده داستان تحليلي لحظه به لحظه همراه خواننده است و او را به اين سو و آن سو مي برد و ريزه كاري هاي جهان را به او نشان مي دهد و يا گاه همچو كارگرداني ماهر كه از مجموعه ي روند ساخت فيلم خود پشت صحنه اي را تهيه مي كند و به آن سوي دنيا واقعي نفوذ مي كند و واقعيت ها را در برابر خواننده باز مي نمايد .
نويسندگان داستان ها همچون مديران كارخانه هاي مواد غذايي هستند كه محصول خود را مطابق ذائقه ي مصرف كنندگان مي سازند چرا كه در آن سوي نوشتن داستان ، خوانندگاني قرار دارند كه با سليقه هاي گوناگون به خواندن داستان روي مي آورند پس ، نويسنده ي كاردان بايد در نوشتن نكاتي را مورد توجه قرار دهد كه مي توان به برخي از آنها چنين اشاره كرد :
الف : ايجاد حسي در خواننده كه به همراهي با قهرمانان داستان علاقه مند گردد .
ب : تعليق بجا در داستان عاملي است كه سبب مي شود خواننده داوطلبانه و فعال به پي گيري حوادث بپردازد .
ج : خواننده پس از مطالعه ي داستان آرامشي در خود احساس كند و نگاهي خوش بينانه به دنيايي اطراف بيابد .
د : درونمايه ي داستان يافته ها و عقايد خواننده را در ذهن او تثبيت كند .
همه ي اين موارد كمك مي كنند تا خواننده زندگي آرماني را كه براي خود ترسيم كرده ، در دنياي رويايي خود پر و بال بدهد و زمينه ي حضور در چنين محيطي را چندان دور دست نپندارد . در برابرانديشه ي اخير ، خواننده اي ديگر كه از درك و تشخيص بهره مند است و براي والايي ها ارزش قائل مي شود . از نوشته اي لذت مي برد كه به زندگي معني بخشيده و ارزش هاي انساني در آن تشخص يافته اند و براستي كه راز ماندگاري آثار بزرگ در گرو پرداختن به همين موضوع است . نويسنده ي داستان و خواننده ي آن بايد طبع خود را همچون ورزشكاران حرفه اي كه در اردوهاي آمادگي مسابقات جهاني به سر مي برند ، يكسان نگهدارند و در راهي كه پيش گرفته اند استقامت ورزند و از تلون و تنوع مزاج بپرهيزند ، پذيرش گوناگوني ها گاه صدمات جبران ناپذيري به انتظارات وارد مي سازد و جان كلام ارزش داستان در همين چند سطر اخير نهفته است . زيرا اگر بتوانيم از طريق داستان روح تفكر را در بين خوانندگان جاري كنيم و آنها در شهر زيباي آن به گشت و گذار بپردازند و سرانجام به تفكر فلسفي دست بيابند ، هم طرح سؤال خواهند كرد و هم به سؤالات ديگران گوش مي دهند و كسي كه چنين ويژگي هايي را داشته باشد ، داراي تحمل است و مي تواند به درستي گفتگو كند و راز و شيريني زندگي و زيستن را درك نمايد .
در آموزه هاي ديني ، مخصوصاً قرآن روشي در پيش گرفته شده كه گويي نويسندگان توانمند از اين سرچشمه هاي وحي بهره گرفته اند ، زيرا خداوند در پيام خود كه بر دل پيامبرش جاري گشته از قصه و داستان بهره مي گيرد تا زمينه ي تفكر فلسفي را در بين انسانها به وجود آورد و قطعاً اگر اين شيوه ي تفكر از ساليان آغازين آموزش رسمي آغاز شود آينده اي پر بار و درخشان را پيش روي فرد قرار مي دهد اما افسوس كه جاي چنين تفكري را در سطح عالي تحصيلات نيكوتر دانسته اند .
منابع :
1ـ بيشاب ، لئونارد ، ترجمه ي محسن سليماني ، 1378 ، درس هايي درباره ي داستان نويسي ، تهران : موسسه انتشارات سوره
2ـ سليماني ، محسن ( مترجم ) ، 1378 ، تأملي ديگر در باب داستان ، تهران : موسسه انتشارات سوره
3ـ مستور ، مصطفي ، 1379، مباني داستان كوتاه ، تهران : نشر مركز
4ـ ميرصادقي ، جمال ، 1376 ، ادبيات داستاني ، تهران : انتشارات شفا ، ( بخش اول )
5 ـ يوسفي ، محمدرضا ، 1383 ، كارگاه داستاني نويسي ، تهران : كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
این اندیشه مدت طولانی است که توجه مرا به خود جلب کرده که تو چگونه می توانی بودن خود را به اثبات برسانی و من تنها راه را در نوشتن یافتم و اینک خشنودم و هروقت که دلم برای خودم تنگ می شود به این صفحه سری می زنم .